داستان قابلامه استانبولی

سفره ای رنگی با سالاد شیرازی غوطه ور در نعنا خشک و دوغ ملس پر کَتِلِه کَتو و آدم هایی سرتاسر گرسنه، که با کوبیدن قاشق ها بر ظرف غذا…

در سوگ

مادرم
مست آن بوی تو ام
فکر دیدار تو، جانِ روزگارانم بود